X
تبلیغات
رایتل

درد دل با دیوار

یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 01:05 ب.ظ

فیلم خوب از برای ما؛ نه فقط من


ما عطای جشنواره را به لقایش بخشیدیم، در رشت. شاید هم سینما رفتن را اصلا.


با سینماهای مسخره و بی کیفیت و کهنه و کوچکش. هر کدام به یک عیبی دچارند بالاخره. با متصدی های بی ادب سینما. و با مسئولین برگزاری این مثلا مراسم فرهنگی بی ادب تر.


بیشتر از ظرفیت دو سالن سینما بلیط توزیع کرده اند به جای معذرت خواهی که بلد هم نیستند به همت سال های طولانی کار فرهنگی و پشت میز نشینی و مدیریت و زورگویی، دو قورت و نیمشان هم باقی است.


برخوردها و دیالوگهایی که دیدیم و شنیدیم اثبات بی فایده بودن تلاش هاست برای با فرهنگ شدن. کسی در سکوت و آرامش انتظار با فرهنگ بودن و باادب بودن ندارد، در بحران هاست که آدمها محک می خورند.


توجه شما را به نمونه هایی از این بی ادبی ها و بداخلاقی ها جلب می کنم:


در اعتراض یکی از دوستان به نبود جا و انداختن لحاف و تشک جهت تماشای فیلم. صدایی بلند و چاله میدانی و با دستی بلند شده به نشانه اعتراض:


- درست صبت کنا. درست صبت کن آقا...


برخور با مهمان های دعوت شده خودشان که در حال اعتراض بودند:


- اینجا محیط فرهنگیه و الا صدای من از صدای تو بلندتره ها. داد نزن.


و بعد که فهمید گند زده:


- اصلا من غلط کردن خوبه آقا. شما بیا برو.


یا


- تو که مهمانی که اصلا حقی نداری. خوبه حالا بلیط مفتی داری داد می زنی.



و ما که بلیط خریده بودیم خیر سرمان وقتی اعتراض کردیم که چرا، جواب شنیدیم:


- شما مگه نمیدونی ظرفیت این سالن چقدره. خب چرا بیشتر از ظرفیت بلیط خریدی!!!  


(من واقعا نمی دونم کی این آدما رو مسئول کرده، هر کی هست خدا برامون نگهش داره)



و از گذاشتن مبل در راهرو و کلی حرفای دیگر هم که باید صرف نظر کرد.


و البته از این ملت همیشه در صحنه خودمان هم نگذریم که این همه توهین را شنیدند و دیدند و به جای اینکه کاری بکنند یا حرفی بزنند، هرکدام که جا گیرشان آمد یا دادی زدند و جا گیرشان آمد حتی روی همان مبل های اضافی توهین آمیز، ساکت شدند و با شروع فیلم کف و سوت زدند.


آن ها را هم خدا حفظ کند. 



پ.ن: راستی اینا رو نگفتم چون جا گیرم نیومدا. چون یکی از دوستان آشنا از آب درومد و گفت میخوای بلند کنم چند نفرو شما بشینین... و با این رزومه پرباری که دوستان دارند اصلا ازشون بعید نبود. گفتیم بریم قاعله ختم شه. 


نظرات (1)
+ محمد
اولین بار بود دیگه زیاد جدی نگیر حکایت پل جانبازان دیگه ان شاء الله سالهای بعد
چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 10:25 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به قول جواد، ما از این قناریا زیاد رنگ کردیم.

اصلا این طور نیست. کارشون عمدی بود ممدجون. اشتباه کردن یه نفر دو نفر نه یه سالن سینما که...


بعدشم یه جوری میگی پل جانبازان، مثل اینکه یادت رفته تا ساخته شدن پل ما پیر شدیم. و در ضمن مگه پل های دیگه رو درست حسابی درست کردن؟!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :